محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1705

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه پارسيان با بارهاى خويش عبور كردند و بر كنار عتيق فرود آمدند . اعمش گويد : به روز بند ، رستم دو زره پوشيد و زره بسر كرد و سلاح بر - گرفت و بگفت تا اسب وى را زين كنند و بيارند و برجست و بر اسب نشست بىآنكه دست به اسب بزند يا پاى در ركاب كند آنگاه گفت : « فردا درهمشان مىكوبيم » يكى گفت : « اگر خدا بخواهد » رستم گفت : « و اگر هم نخواهد » زياد گويد : رستم گفت : « وقتى شير بمرد شغال بانگ برآورد . » به مرگ خسرو اشاره مىكرد آنگاه به ياران خويش گفت : « بيم دارم كه اين سال سال ميمونها باشد . » و چون پارسيان عبور كردند وصف آراستند رستم بر تخت نشست و بر او سايبان زدند قلب سپاه را با هيجده فيل بياراست كه صندوقها و مردان بر آن بود . بر دو پهلو نيز هفت و هشت فيل نهاد كه صندوقها و مردان بر آن بود . جالنوس ميان او و پهلوى راست سپاه جاى گرفت و پل ميان سپاه مسلمانان و مشركان بود . و چنان بود كه وقتى يزدگرد رستم را فرستاد مردى را بر در ايوان نهاد و گفت آنجا بماند و خبر بدهد و ديگرى را گفت كه از خانه خبر بشنود و ديگرى از بيرون خانه بشنود و بدينسان هر جا براى گفتن مردى گماشت . و چون رستم فرود آمد آنكه در ساباط بود گفت : « فرود آمد » و ديگرى آن را تكرار كرد تا آنكه بر در ايوان بود و ميان هر دو مرحله براى هر گفتنى يكى را نهاد . هر وقت رستم فرود مىآمد يا حركت مىكرد يا كارى رخ ميداد ، او مىگفت و آنكه پس از وى بود تكرار مىكرد تا آنكه بر در ايوان بود تكرار كند . بدينسان ميان عتيق و مداين مردانى مرتب كرد و از بريد چشم پوشيد كه رسم اين بود .